من و کاترین و پرندهای در سر
کاترین منسفیلد، نویسنده انگلیسی، روزهای آخر زندگی و در تلاش برای نجات از سل نوشته بود:
سرفه میکنم و سرفه میکنم، و با هر نفسی که میکشم صدای قلقل میآید. احساس میکنم تمام قفسهی سینهام میجوشد... احساس میکنم باید قلبم را بشکافم. قفسهی سینهام از این بازتر نمیشود...
این سومین شبی که بیوقفه سردرد طولانی دارم به یاد این یادداشت افتادم و فکر کردم شاید من هم باید سرم را بشکافم، شبیه کاری که زمان سینوهه در مصر باستان میکردند تا بخارهای سمی خارج شود.
نقاشی از سارا اشرفی وجود دارد که تصویری از زنی است با یک لانه چوبی پرنده به جای سر. خیال میکنم همان پرنده در سر من است و شبیه یک دارکوبِ دقیق مدام صدا میکند.